سفرنامه مشهد
عروسکم سفر مشهد تموم شدو برگشتیم خونمون.کاش تموم نمیشد صبح شنبه 92/5/5 حرکت کردیم سمت راه آهن.حاجی بابا و مامانجونی مارو بردن.اونجا که رسیدیم مامان و بابای بابایی و عمو و زن عمو اونجا بودن.بعد از خداحافظی من و شما و بابایی و بابا و مامان بابایی رفتیم سوار قطار شدیم.شما از پشت شیشه مامانجونی رو میدیدی و گریه میکردی تا بری بغلش ولی نمیشد.هم شما گریه کردی و هم مامانجونی. آخه بعد از من به مامانجونی خیلی وابسته ای.خلاصه بعد گریه شما و مامانجونی قطار لطف کرد و حرکت کرد تا شما بیشتر از این گریه نک...
نویسنده :
مامان مهسا
23:36








