بیتابیتا، تا این لحظه: 13 سال و 10 ماه و 18 روز سن داره

بیتای زندگی مامانی و بابایی

نشستن بیتا در روروک

گل همیشه بهار من امروز برای اولین بار روی روروک گذاشتمت.......چقدر بامزه نگاه میکردی و قشنگ معلوم بود که ذوق داری عزیزم.از این تجربه تعجب کرده بودی.وای خدای من........فکر اینکه با این روروک چه شیطنت هایی میخوای بکنی منو ذوق زده میکنه خدای مهربونم بخاطر این هدیه ی با ارزش هزاران هزاران بار شکرت میکنم و از اینکه این حس خوب مادری رو بهم عطا کردی همیشه شکر گذارت هستم و امیدوارم تمام منتظران این حسو تجربه کنن انشالله........   ...
12 فروردين 1392

اولین رستوران رفتن بیتا

گل یکدونه ی من امروز برای اولین بار با هم رستوران رفتیم.باباجون(بابای بابایی)مهمونمون کرده بود و همگی دور هم یه شام خوشمزه خوردیم.عزیزم با اینکه من تورو به محیط های پر سر و صدا عادتت دادیم ولی ظاهرا رستوران بیش از حد شلوغ بود.چون یکدفعه ترسیدی و زدی زیر گریه.بعدشم که ما نوبتی تورو نگه میداشتیم تا بعدی شامشو بخوره.ای بلاچه ی من.......... ...
11 فروردين 1392

بیتا با تشک بازی

عزیزم امروز وقتی گذاشته بودمت رو تشک بازی دلم غش رفت.با عروسکا حرف میزدی و غش غش میخندیدی........انقدر ناز نازی شده بودی که من و بابایی نشسته بودیم و فقط نگاهت میکردیم اینم عکست......   ...
3 فروردين 1392

عزیزکم عیدت مبارک!

  دختر نازنین من اولین عیدت مبارک باشه عزیزم................. دختر نازنین من اولین عیدت مبارک باشه عزیزم. چه خوب که سال جدید رو با حضور شما شروع کردیم.من و بابایی خیلی خوشحال بودیم که سه نفری پای سفره هفت سین نشسته بودیم. ذوق میکردیم.موقع تحویل سال نو من و باباییت هر دو بخاطر حضور تو و هدیه ی با ارزشی که خدا  بهمون داده بود گریه کردیم و خدارو شکر گفتیم که امسال فرشته کوچولی نازی مثل بیتارو داریم.از حس و حال موقع تحویل سال هرچی بگم کم گفتم که به قول معروف شنیدن کی بود مانند دیدن...... وروجک من موقع تحویل سال خیلی آروم نشسته بودی پیش ما و چه ناز شده بودی با لباسای جیگولیت.موقع تحویل سال من و بابایی برای سلامتی تو خیلی دعا ...
2 فروردين 1392

حال و هوای عید

بیتای عزیزم چه خوبه که عید امسال سه نفری سر سر سفره هفت سین میشینم و تو هم کنارمون هستی.من و باباییت روزی هزار بار بخاطر داشتن تو خدارو شکر میکنیم.بخاطر نعمت بزرگی که بهمون داده.عید امسال بهترین عید نوروز ماست.من و باباییت بهترین عیدی رو از خدای مهربونم گرفتیم...... برای اومدنت انتظار کشیدیم و امیدواریم خدای مهربونم لیاقت داشتن و نگهداری از تورو فرشته کوچولوی ناز نازی رو بهمون بده.امیدوارم سال 92 به برکت قدمهای کوچولوی تو پر برکت باشه و همه چیز خوب باشه.امیدوارم تو و بابایی و خانواده هامون همیشه سالم باشید...... امسال به وجود مبارک تو میخوام یه سفره هفت سین خوشگل درست کنم تا من و تو و بابایی کنارش بشینیم و برای سلامتی همدیگه دعا کن...
27 اسفند 1391